|
و خداوند سرباز را آفرید...
|
||
|
خاطرات سالهای خدمت |
یه چار دیواری کوچیک با یه فن تهویه خراب بالای دیوارهای سیمانی بلندش
و چند تا عنکبوت کوچیک که کنج دیوارش رو قرق کردن
و یه عالمه سکوت که هیچ چیز و هیچ کس نمتونست بشکنتش
اینجا هیچ خبری از جریان حیات نیس ؛ انگار همه جا غبار مرگ ریخته بودن
چه سکوت مرگباری
و یه دست لباس آبی
و من...
تو بازداشتگاه چیز دیگه ای نمیدیدم
یادم اومد از روزی که رضا رو فقط و فقط به خاطر اینکه از قیافش خوشم نمیومد رو زمین های خیس پایین برجک قلت و سینه خیز داده بودم
و یا امید رو که بخاطر بچه پایین شهری بودنش با کلی بشین و پاشو تنبیه کرده بودم و ...
از چهره مظلوم احمد یادم اومد که یه شب بخاطر اینکه چند لحظه اسلحش رو ، روی زمین گذاشته بود نذاشتم تا صبح بخوابه
و همه نامردی ها و باج گرفتن ها و ظلم هایی که به سربازهای زیر دستم کرده بودم یه جا جلوی چشمم اومد.
همینطور گوشه بازداشتگاه نشسته بودم و به همه کارام فکر میکردم صدای در رو شنیدم
بله خودش بود
اومده بود تا موهای سرمو از ته بزنه
موهایی که ماهها طول کشیده بود تا بلند بشه و حالا بخاطر بازداشت شدنم باید باهاشون خداحافظی میکردم
هیچ وقت از اینکه اینطوری موهام رو ازم بگیرن ناراحت نبودم آخه درست سه روز بعدش باید سر کلاس درس دانشگاه میبودم
و حالا با یه کله کچل تو دانشگاه همه بهم میخندن
خنده هم داره
درست آخرین روزی که تو پادگان موندم بازداشت شدم
به جرم اذیت و آزار سربازهای زیر دستم
همه موهام رو هم از دست داد
تازه کلی پرونده و گزارش و ... هم جناب حسینی (مسئول شیفت) واسم جمع و جور کرده بود و فرستاده بود به قضایی پادگان
نمیدونم کی اینقدر دقیق آمار کارامو بهش داده بود اما اینو میدونم از همه کارام خبر داشت.
هر چه بود گذشت
همه چی تموم شد
آخرین شیفت تو پادگان هم گذشت
با همه بچه ها خداحافظی کردم
از همه شون حلالیت طلبیدم
خداحافظ روزهای تلخ و شیرین های خدمت
خداحافظ
خداحافظ
...

1:
دانشگاه قبول شدم
کنکور قبول شدم
هورااااااااااا
جونمی جون.
سربازیم هم تعطیل شد تا....
تا وقتی برم دانشگاه و با یه مدرک دانشگاهی برگردم پادگان مون
2:
از بس بیکار بودم اومدم سربازی ببینم چه خبره؛
تو سربازی من که غیر از: آش - نخود لوبیا- عدسی – برجک - نگهبانی – اسلحه - هواپیماهای آنتونوف روسی- تمرین رژه – جاروکشی –تی زدن و .... که ندیدم
حالا برم دانشگاه ببینم اونجا چه خبره!!!
3:
حیف 16 ماه خدمتی که انجام دادم
شیر رو پوست کردم و رسوندم به دمش و حالا باید همشو بذارم کنار و برم دنبال درس و مشق
دلم واسه دوستام تو پادگان تنگ میشه
واسه ناصرمبارکی (کلنگ) حاج کاظم شرفی (حاجیکس) امیرآتش سقا (آتیش) مهدی زوار(ایسکیچی) حسن چاهجویی(رامبو) امین غلامی (آدامس) مصطفی نیری(فنچ) حسن نظامدوست (گیرینوف) ابوالفضل کرمی (0) صادق محمدنیا – محمدرضا پنجه باشی – محمد رضایی – محمد استیری – حسن دره ساره ای – حسین سیاح – حسین سلیمانی – محمدهاشمی (بیمعرفت) -عباس حسینی –میثم افتخارنژاد – یعقوب شیرنژاد-مهدی وطنی – ابوالفضل قاسمی – محمدمعصومی-حامد نجفی – حامدتکمیلی و .....
و کلی دوست و رفیق دیگه که اسماشون رو یادم نمیاد.
4:
"زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد......"
خداحافظ دوران خوش سربازی
خداحافظ دوران خاطرات خوش خدمت
خداحافظ...

|
|