و خداوند سرباز را آفرید...
 
 
خاطرات سالهای خدمت
 

و آن هنگام که داریوش کبیر را گفتند: ای امیر فکری بر حال جوانان مملکت برکنداریوش صغیر نامرد

داریوش تاملی بنمود و پرسش کرد: چگونه فکری برکنم؟

گفتندش: ای امیر ، جوانان ایران زمین را آموزش لازم است آنهم از نوع "ضمن خدمتش"

و چنین شد که داریوش فکرها کرد و بزرگان مملکت را دوره نمود و تفالی بنمود بر هفت گنج نظامی  تا اینکه تصمیم به آن شد  بر جوانان  ذکور خدمت سربازی را مقرر کنند و در اواخرش "دوره آموزش ضمن خدمت" گمارد و بر اتمام کنندگانش لوحی سنگی اهدا میکرد با نام لوح اتمام خدمت.

نا گفته نماند که در کتب مختلف چنین مکتوب نموده اند که داریوش را دختران بسیاری بود و به ترس از همسرانش تنها ذکور را بر خدمت سربازی امر کرد و باقی دلایلش را خدا داند

یا باقر العلوم

و سالها بگذشت و بیامد و برفت تا اینکه امین خان به قصد برچنگ آوردن آن لوح سنگین که شرحش بگذشت بر نیروی هوایی سپاه وارد شد و برجکی را از میان دهها برجک اختیار کرد و نامش را بر بلندای آن هک نمود و نگهبانی ها داد به امید بدست آوردن آن لوح

باشد که خداوند مقرر سازدش لوح مذکور را

آمین

 |+| نوشته شده در  87/09/25ساعت 19:29  توسط امین خان  | 
 
  بالا