آن صاحب دماغ عقابی ، وان عینکی (در حسرت عینک آفتابی) ، ناطق سخنان کتابی ، قاصد فلاکت و خرابی، آن بازیگر فیلم دو زن ، محمّد رضا فروتن ، پوشنده ی شلوار و کفن، آن که موهایش قشنگ ، وسطش کچل، کنارش دو رنگ ، سفید و سیاه ، بدون کلاه، بر صدر چندین گروهان بود و نایب آقای فرمانده کل بود و تکاور خفنی بود و با سرباز جماعت دشمن بود و نام او شیخنا فرماندتنا "کوچکی" بود. آورده اند که روزی مریدان فرمانده سناتور را پرسیدند: چه گویی در باب آن عبد خدا که سرباز تعلیم می هد؟ پاسخ بداد: تُرک است. غضبناک شدند و گفتند: سرباز یک لاقبای مفلوکی کچل چون تو را نرسد که فرمانده ما را تُرک گوید،چه گواهی بر این سخن داری؟ که این دعوی عظیم است. سناتور گفت : گواه آن که به جای "چ" گوید  "ژ" و به جای "جیم" ط" گوید، و از سخنان حضرتش هست که :

" اونگا کی نشسته است؟"

همچنین است گواه سخنم: "گروهان به ژپ ژپ"

مریدان گفتند: راستش ما خود نیز این ظن بر فرمانده برده بودیم و حال که تو گفتی بر ما نیز ثابت شد. پس جمله مریدان از فرمانده بریدند و با سناتور پیمان بستند.

 شیخ چو شد تُرک ، رهایش کنید * * * * چون نشود نیز، همان کارکنید