میگم واقعا راس گفتن موقع سال تحویل رو خوب بگذرونی تا آخر اون سال بهت خوش میگذره

حالا این سال 87 هم واسه من یکی خیلی بد شروع شد

روز اول عید که پادگان بودم هیچ لحظه سال تحویل هم رو برجک و همین طوری روزها گذشتن تا رسید به 13بدر که باید تو پادگان میبودم

مردم همه مثل آدمیزاد اون روز رو میرن تفریح اما من بدبخت جایه تفریح و کنار خانواده بودن باید قیافه خنده داره 4تا کچل رو تحمل کنم

صبح بلند شدم پریدم رو موتور و تخت گاز به طرف پادگان راه افتادم ، فکر همه جاشو کرده بودم الا ترافیک سنگینی که غافلگیرم کرد آخه من هر روز از کمربندی میرفتم كه  خلوت بود اما صبح 13 همه میخواستن برن خارج شهر ( گاو و گوسفنداشونو تو روستا فروخته بودن اومده بودن شهر ماشین خریده بودن) کلی لایی کشیدم و تا نزدیکی پلیس راه رفتم اما اونجا ترافیک بیشتری بود خلاصه همین طوری بین تا ماشین گیر کرده بودم و خودمو نفرین میکردم که چرا اومدم سربازی که یهو یه پراید با لاستیک جلوش از رو پام رد شد و هوارم تا خود پادگان  رفت

خواستم یه چیزی بگم اما دیدم فایده نداره چون بدجوری دیرم شده بود به هر صورتی بود یه راه پیدا کردم و خودمو رسوندم.


نزدیک برجک نگهبانی من یه زمین کشاورزی دولتیه و حدودایه ساعت 9.30 صبح یه بیست نفر(خانودگی) اومدن سیزده رو به نحو احسن در کنن.

نامردا ظهر موقع ناهار خوردن به من بیگناه هم غذا تعارف کردن و میگفتن آهای آشخور اگه غذا میخوری بیا اینجا واست آش درجه یک آوردیم بعد همشون خندیدن

منم سر اسلحه رو به نشونه تشکر گرفتم طرفشون و گلنگدن رو کشیدم اما نمیدونم چرا یهو همشون فرار کردن (من که فقط میخواستم تشکر کنم.)

مراسم 13 بدر و سبزه گره زدن مون هم جالب بود

اول شروع کردیم به سبزه گره زدن بعد چند تا شاخه درخت رو گره زدیم دیدیم خیلی حال میده رفتیم شلنگ آبیاری فضای سبز رو چند تا گره زدیم بعد نوبت به بند پوتین دوستام بود بعد هم طناب میله پرچم و در نهایت یه تکه طناب ورداشتیم و در یکی از توالت ها رو که کسی داخلش بود با چند تا گره محکم بستیم

(دست و پایه یکی از سربازا رو که قد بلندی داشت رو هم میخواستیم گره بدیم که مقاومت کرد و نشد)

خلاصه هر چی دم دستمون بود گره میزدیم.

 13بدر امسال من اینطوری گذشت

سال دیگه رو معلوم نیس کجام

اما امیدوارم اینقدر گره کاری نداشته باشم.