ممنوع الخروج
روشم کلی خاکستر پاش بده
آمین
از اونجایی که از بچگی بلبل زبون بودم و عادت (عادت مردونه نه زنونه!) داشتم که جواب هر کسی رو همون جا و به بدترین شکل ممکن بدم تو خدمت هم این خصیصه رو کنار نذاشتم و با خودم آوردمش پادگان
غافل از اینکه...
-مرتیکه این چه حرفی بود به افسر گشت قرارگاه زدی؟
-به خدا آقا ما منظوری نداشتیم
-بیخود کردی که منظوری نداشتی! جناب تشکری رو جلوی ۳۰-۴۰ تا سرباز مسخره کردی و گفتی هیچ کاری نمیتونه انجام بده! بعد میگی منظوری نداشتی؟
-جناب نیکو منظورم این نبود که. فقط بهش گفتم اون روزی که بازداشتم کرده بود تونستم سر و ته قضیه رو جمع کنم و برم خونه
-تو غلط کردی که این حرف رو زدی. بد کردیم شب عید فرستادیمت بری خونه؟
۱۰ روز که ممنوع الخروجت کردم میفهمی با هر کسی چجوری صحبت کنی
- نه آقا تو روخدا....
-گمشو از اتاقم برو بیرون تا نفرستادمت دادسرای نظام
و بدین گونه بود که سرباز قصه ما تا بازداشتگاه هم رفت و روزهای متوالی از عمر با عذتش رو تو الفدونی گذروند
اینقدر تو پادگان مونده بودم که داشتم میپوسیدم
هر کی بهم میرسید میگفت "زبان سرخ سر سبز دهد بر باد"
حالم از شنیدن این ضرب المثل بد جوری بهم مبخورد
همچنین از :
خدمت
کارت پایان خدمت
پادگان
فرمانده
مافوق
بازداشتگاه
قرارگاه
جناب نیکو و جناب تشکری
و....
یکی نیس بگه آخه آدم عاقل تو که نمیتونی ... بخوری ... میخوری که ... بخوری
و روزها میگذشت و من همچنان تو کف خونه رفتن مونده بودم که فرجی شد و جناب نیکو از مرخصی برگشت و دفترچه مرخصی منو که با خودش برده بود(تا نتونم برم خونه) رو هم آورد و ...
هوراااااااااا
حالا میتونم برم خونه
و مجلس جشن و پایکوبی باشکوهی در منزل سرباز قصه ما به مناسبت آزادیش برگذار گردید و بین شرکت کنندگان به قید قرعه هدایایی تقدیم شد.
پایان