به مناسبت ماه مهمونی خدا

مستعد سفر شهر خدا كرد مرا
میگم این ماه رمضون هم اومد. مثل همه ماه رمضون ها اما با این تفاوت که امسال سربازم هستم
حکایت حاجی معینی:
در مورد این حاجی معینی هرچی بگم کم گفتم
از اون ادماس که وسط دو تا نماز از زید و زید بازی گرفته تا روشهای مخ زدن دخترا رو یاد میده
و اینقد ما رو میخندونه که بعضی وقتا حرفاش که تموم میشه و میره سر نماز بعضی ها وسط نماز هم میزنن زیر خنده..
خدا تعداد این مدل شیخ های واشنگتنی رو زیاد کنه
اینا رو تعریف کردم تا اینو بگم حاجی قرار شده تو ماه رمضون واسه نماز مغرب و عشاء هم بیاد
البته چون خودشم میدونه کسی از نماز جماعت قبل افطار استقبال نمیکنه قول داده که نمازش با شروع شدن اذون شروع بشه و اذون تموم نشده اونم نمازشو تموم کنه
خداییش تو تند خوندن نماز کارش بیسته بیسته
آخه من که تو فامیل زبون زدم و با هرکی مسابقه (نماز خوندن) بدم با اختلاف دو تا سه رکعت ازش میبرم تو نماز جماعت حاجی معینی ازش کم میارم و عقب میمونم![]()
ماه رمشون امسال حکایت روزه داری روی برجک های آهنیه
اونم تو تابستون
نمیدونم بگم سخته با نه اما جای شکرش باقیه که حداکثر ۱۵ روز از ماه رمضون رو تو پادگانم و باقیشو خونه ام
ماه رمضون امسال حکایت آدم شدن اجباریه
آخه منکه خوندن بیشتر از ۲ورق قرآن به گروه خونیم نمیخوره این روزا مجبورم تو پادگان ۲۱ صفحه قرآن بخونم بعدش بشینم تفسیر اینایی که خوندمو هم گوش کنم
تازه منکه سالی یبار هم نماز جماعت نمیرفتم امسال همچی شده که همه نمازامو به جماعت میخونم
انقریب که مکبر یا شیخ هم بشم![]()
ماه رمضون امسال حکایت "شتر دیدی ندیدیه"
آخه اینقد تو پادگان روزه خوری میکنن که نگو
اما باید چشممو به همه اینا ببندم و هیچی نبینم
اصلا سری که درد نمیکنه رو که به دکتر نشون نمیدن![]()
و ماه رمضون امسال حکایت آزادیه
آزادی از قید و بندی که خودم واسه خودم ساخته بودم و هیچ وقت دلم نمیخواست اون قفس رو خراب کنم
اما یکی مجبورم کرد که...
که آزاد بشم![]()
و بسیار حکایت های خواندنی دیگر که به ضرورت بیان خواهد شد
وسلام علیکم و رحمت الله و برکات![]()