کچل شدن اجباری

چند روزی بود که موهام حسابی بلند شده بودواسه همین رفتم آرایشگاه تا یه اصلاحی بکنم
همین که رو صندلی نشستم رفتم تو فکر و یاد پارسال همین روزا افتادم که تازه رفته بودم خدمت و ... که تا به خودم اومدم دیدم مرتیکه ماشین اصلاحشو انداخته رو کلم و داره موهای قشنگمو میزنه اونم از ته!![]()
منم کلی سر و صدا راه انداختم اما کار از کار گذشته بود و ....
و کچل شده بودم![]()
و چاره ای نبود جز اینکه بهش اجازه بدم باقی موهامو هم بزنم.
آخر سر هم کلی ازم پول گرفت و با یه کله کچل و چشمهای گریون برگشتم خونه![]()
فرداش هم رفتم پادگان
واسه اینکه بچه ها زیاد بهم گیر ندن که چرا کچل شدم با امیر یه نقشه کشیدم و شایعه کردم که منو به جرم دختر بازی بازداشت کردن و یه شب کلانتری خوابیدم.![]()
هنوز نیم ساعتی از تعریف کردن ماجرا واسه یکی از بچه ها نگذشته بود که کل پادگان خبر دار شدن من چهار شب زندان بودم اونم به جرم حمل مواد مخدر!!!![]()
![]()
![]()
تا اینجای کار که همه رو سر کار گذاشته بودم تقریبا جالب بود و واسم مهم نبود که چه فکری راجع به کچل شدنم میکنن اما فکر یه جای کار رو نکرده بودم
خبر دهن به دهن چرخیده بود تا به گوش "حاجی گیرینوف" پادگانمون رسیده بود![]()
_آقا به خدا شایعه س. زندان کجا بود؟ آرشگر اشتباهی موهامو از ته زده
_ بیخود کردی مرتیکه. خیال کردی خبر ندارم چند شب زندان بودی؟ ها خجالت نمیکشی؟ مرخصی میگیری میری دنبال این کثافت کاری ها؟
_ باور کنید اشتباه شده جناب. من اصلا زندان نبودم. فقط موهامو کچل کردم. همین
_ تا دوباره نفرستادمت بازداشتگاه برو گمشو بیرون. سه روز که اضاف خدمت واست زدم میفهمی که دیگه دروغ نگی و زندان رفتنت رو کتمان نکنی.![]()
دلم واسه خودم میسوزه که این وسط هم موهامو از دس دادم و هم سه روز اضاف خدمت خوردم.
به همین سادگی
به همین خوشمزگی
"اضاف خدمت های حاجی گیرینوف"