برگی از تاریخ
و آن هنگام که داریوش کبیر را گفتند: ای امیر فکری بر حال جوانان مملکت برکن![]()
داریوش تاملی بنمود و پرسش کرد: چگونه فکری برکنم؟
گفتندش: ای امیر ، جوانان ایران زمین را آموزش لازم است آنهم از نوع "ضمن خدمتش"
و چنین شد که داریوش فکرها کرد و بزرگان مملکت را دوره نمود و تفالی بنمود بر هفت گنج نظامی تا اینکه تصمیم به آن شد بر جوانان ذکور خدمت سربازی را مقرر کنند و در اواخرش "دوره آموزش ضمن خدمت" گمارد و بر اتمام کنندگانش لوحی سنگی اهدا میکرد با نام لوح اتمام خدمت.
نا گفته نماند که در کتب مختلف چنین مکتوب نموده اند که داریوش را دختران بسیاری بود و به ترس از همسرانش تنها ذکور را بر خدمت سربازی امر کرد و باقی دلایلش را خدا داند
یا باقر العلوم
و سالها بگذشت و بیامد و برفت تا اینکه امین خان به قصد برچنگ آوردن آن لوح سنگین که شرحش بگذشت بر نیروی هوایی سپاه وارد شد و برجکی را از میان دهها برجک اختیار کرد و نامش را بر بلندای آن هک نمود و نگهبانی ها داد به امید بدست آوردن آن لوح
باشد که خداوند مقرر سازدش لوح مذکور را
آمین