خاطرات سناتور در پادگان 15-12-86
کلاتو محکم بگیر باد نبره
دیروز که پایگاه بودم هوا زیاد بد نبود اما عصر هوا خراب شد و بادهای خیلی شدیدی میومد
این برجک هم مدام تکون میخورد منم مدام خدا خدا میکردم که یهو چپ نشه و از اون بالا نیفتم
یه تخته و موکت هم بالای سقفش بود که در مواقع لزوم میذاششتیم لب پنجره و روش مینشستیم
موکته رو که باد برد تخته هم 100 متر اونر تر افتاد و شکست.
از ساعت 2 شب هم به بعد بارون که چه عرض کنم تگرگ میومد و از 5ره برجک کلی آب اومده بود داخل
مطمئن بودم تو اون هوا هیچ کس واسه سرکشی نمیومد به خصوص پست آخرم (5-7 صبح)
و موقعیت جون میداد واسه خوابیدن اما تو برجک که جای ایستادن هم نبود چه برسه به خوابیدن
بیرون هم بشدت باد میومد و نم نم بارون ادامه داشت
باورم نمیشه که تو این دو ساعت حتی نتونستم بشینم فقط تونستم اسلحه رو از یه پیچی که بحساب شیشه ها رو نگه میداشت اویزون کنم
خلاصه تمام ۲ ساعت رو مثل کوزت پست دادم![]()